نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

  تاریکی

   بعضی وقتها نه! بیشتر وقتها احساس می کنم دارم تو تاریکی قدم می ذارم و بی هدفم!

   زمان تحصیل کمتر این حس رو داشتم اگر چه الانم با وجود بچه داری و کار از هر کلاسی (شنای قورباغه تا ielts و...)استقبال می کنم ولی همه اینا روح نا آرومه منو آروم نمی کنه.

   اجازه باز کردن کتاب رو هم ندارم و از بس کتاب ها رو قایم کردم بعضی وقته پیداشون نمی کنم و یا اینکه مثل دیروز کتاب قربانی کنجکاوی دخترم بشه و قیدش رو بزنم!

   واقعا امیدوارم که بهشت زیر پام باشه تا ازین احساس سرخوردگی کاسته بشه!

   اینم عکس ،بخاطر گل روی بعضی دوستان بخصوص مامان طهورا!

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۶/۳۱ساعت 1 PM  توسط نگار  | 

لبخند

به همه آفریده هاش مهربون نگاه می کنه ولی بعضی وقت ها به اونا لبخند میزنه!

        با عجله رفتی و حق تقدمم رعایت نشد!

              حق داشت بیاد جلوت تا یه چیزی بگه نه!

                     اومد و تا رسید نگاهی کرد و گذشت و...

                           و من دیدم که از اون بالا بهش لبخند زد!

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۶/۲۹ساعت 10 PM  توسط نگار  | 

دعای فرشته ها

 

  قلب لحظه لحظه این دو روز مثل یه مریض برادی کارد می تپه! دیگه کاسه صبرم داره لبریز می شه،عسل جون یه مریضی وایرال با تب شدید و مقاوم به دارو گرفتند.

 از تمامی فرشته کوچولوها درخواست می شه برای سلامتیشون دعا کنند!

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۶/۰۷ساعت 6 PM  توسط نگار  |