نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

نایبند

بعد از نماز صبح جمع کردیم و رفتیم.

بساط املت و جوجه.

قبلاً قایق بادی و جلیقه هم می بردیم ولی دیگه حالش نبود.

یعنی به فکر یه صبح در آرامش بودیم تا یک عصر پرهیجان!

ظهر دریا عقب کشید و ساحل پر شد از مرغ های دریایی سفید که اومدن تا خرچنگ های کوچیک را بخورند.

همون موقع که من زیباترین تابلو زندگی ام را عکس گرفتم ؛ از پسری که با یک دست کلاه سفیدش رو نگه داشته بود و به سمت مرغ های سفید می دوید.

 

+ نوشته شده در  ۱۴۰۰/۱۲/۱۲ساعت 4 PM  توسط نگار  |