نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

هر چی صدات کنم تو رو بازم کمه

پیرهن شیری توری رو بردم روی رگال تو انباری

روی بلوز چهار خانه سبزی که از قم خریده بودی آویزان کردم.

سر آستین هاش رو تا زدم ...کمی بزرگ بود و لباس سبز کمی کوچیکه.

لبخند پهنی روی صورتم نشست...

یاد حرف فروشنده ال کلاسیکو افتادم که بهم گفت شما برای همسرت گشاد میخری همیشه.

تو رو تصور کردم که رفتی با عشق برام خرید...کلی تو دلت شادی کردی و غم دوری و دلتنگی رو کادو کردی و کنار گذاشتی.

به خودم فکر کردم که رفتم کلی بین لباس ها چرخیدم و تو رو تصور کردم و با کلی عشق برات لباس گشاد برداشتم😅

خب جانا امشب که موهام رو سشوار کردم خدا رو شکر کردم که هنوز موهای جوانی را شانه میزنم و طعم عشق رو چشیدم.

به شادی صورتم جلوی آینه شکر کردم که این شادی هدیه تو است از طرف مهربان خدایی که از لابه لای برگهای درخت بر ما می تابد.

الهی شکر

الهی شکر

الهی شکر


برچسب‌ها: خودم, یارا
+ نوشته شده در  ۱۴۰۳/۰۸/۳۰ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

وقتی دلت برای کسی تنگ میشود

کاهو می شستم و سیب زمینی و تخم مرغ ها درون ظرف لعابی سفید قل قل میزدن.

بخار ماکارانی آب کش شده به صورتم میزد.

جانا...نفس میکشم

ماکارانی و سالاد درست میکنم...

برای گوشی موبایلی که دو هفته دیگه میرسه جلوتر قاب میخرم و بین کرم و دارو و قطره مخفی میکنم...

همه این کارها را میکنم تا دلتنگی ام را کم کنم.

یارا...

ای بخت دور از دسترس

دوستت دارم


برچسب‌ها: خودم, یارا
+ نوشته شده در  ۱۴۰۳/۰۸/۱۳ساعت 10 AM  توسط نگار  | 

سبز بهاری

خواستم ننویسم

که پرده های آبی و سبز مخمل خانه ی خیالی امان را مرجوعی زدم

تورها

تورهای نازک که نور خورشید رو خرامان به درون خانه می فرستاد

کاش نمی نوشتم

جعبه فلوکسیتین را پر کردم

بیسکوییت و آب و فلوکسیتین خوردم

و دلم میخواهد بگویم

هنوز هم خدا بزرگه


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۴۰۳/۰۸/۰۶ساعت 10 AM  توسط نگار  |