نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

آش سیرابی

عمه خانم فوت کرد...

همراه همیشگی مادر شوهر

همون که موقع آتلیه عکاسی عقد باهاش اومد برای نظارت.

دستورچتری جلوی موی من را صادر کرد و یادگار ماند در عکس های عقدمان.

عامل اولین بحث و جدل با خاندان شوهر.

بعله

خوب و یا بد رفت خدایش بیامرزد من جای برادرزاده اش بودم برای آخرین بار به دیدنش میرفتم و نیازی نبود بگوید بیا  عزیزجان تا برات آش مورد علاقه ات را بپزم.

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: همسری, عمه
+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۱۴ساعت 8 PM  توسط نگار  | 

آبرنگ

هنوز تابلو نیمه تمام بچه ها جلوی استاد است.

خوشحالم و دارم طرح برای تابلوی خودم انتخاب میکنم...

دی دی دی:)))

انگیزه از گل صنم بانو.  


برچسب‌ها: خودم, آبرنگ
+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۱۲ساعت 2 PM  توسط نگار  | 

به جای خودم

خوب باید آخرین مهمونی شیرین به جا مانده از خانه عمه خانم را مدیون من باشند...

این خوب نیست که بوی مرگ  آدم ها را از فاصله هزاران کیلومتری می‌شنوم.

مثل پارسال که می دانستم آخرین شانس دیدن زن عمو را دارم و زمینی رفتیم مشهد ولی ترسیدن از ما کرونا بگیرد و قایمش کردن تا ماه بعد از کرونا مرد.

خدا رحمتش کند ...

آقاجان خدا بیامرزد هم من اصرار کردم بریم و به دل نماند آخرین دیدار...

حالا به زندگی باید ادامه داد به داستان خودم که حاضر نیستم جای خودم را با کسی عوض کنم که داستان هر کسی حاصل رنج و شادی خودش است.

 


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۴/۱۲ساعت 2 PM  توسط نگار  |