از چشمات ممنونم
سبد خوراکی ها دستت
کیف داروییت رو دوشت
از من جدا شدی و رفتی سمت ماشین
مدام زیر لب زمزمه کردم
ماشاالله... لا حول و لا قوه الا بالله
دورت بگردم جانم
رفتی دورت بگردم و من هم قول دادم خوب باشم تا انشالله برگردی
رفتم مسجد...
برگشتم و پای تلویزیون نشستم
نگاهم به در بود...شکر خدا امروز غول تنهایی بعد از رفتنت نیومد تو خونه تا خفم کنه.
توکل به خدایی که بزرگه ،
برچسبها: خودم, یارا