گاه لیلا گاه مجنون می کند گرگ و میش چشم آهویت مرا
یارا آمد
پرسیدم راه افتادی ؟ گفت آره؛
من نپرسیدم ولی ته دلم روشن بود..
گفت: به سمت شیراز🥺
من جیغ زدم از خوشحالی...
یار مهربانم همهی دلهره هایم رفتن و جایشان را به شوق دیدارت دادن.
می دونستم تو این شرایط سخت تنهام نمی داری.
همونجور که همیشه کنارم بودی...من در سایه ات ایستادم و دویدم و خندیدم.
خیلی دوستت دارم محمد حسین جانم...
با یار در باران خداحافظی کردم
عزیزم زودتر از من رسید .
من از پنجره هواپیما به شهری نگاه کردم که با تو خاطره خوش دارم 😘.
الهی شکر☀️
الهی هزاران مرتبه شکر☀️
ممنونم از تو مهربونم
برچسبها: خودم, یارا