نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

گاه لیلا گاه مجنون می کند گرگ و میش چشم آهویت مرا

یارا آمد

پرسیدم راه افتادی ؟ گفت آره؛

من نپرسیدم ولی ته دلم روشن بود..

گفت: به سمت شیراز🥺

من جیغ زدم از خوشحالی...

یار مهربانم همه‌ی دلهره هایم رفتن و جایشان را به شوق دیدارت دادن.

می دونستم تو این شرایط سخت تنهام نمی داری.

همونجور که همیشه کنارم بودی...من در سایه ات ایستادم و دویدم و خندیدم.

خیلی دوستت دارم محمد حسین جانم...

با یار در باران خداحافظی کردم

عزیزم زودتر از من رسید .

من از پنجره هواپیما به شهری نگاه کردم که با تو خاطره خوش دارم 😘.

الهی شکر☀️

الهی هزاران مرتبه شکر☀️

ممنونم از تو مهربونم


برچسب‌ها: خودم, یارا
+ نوشته شده در  ۱۴۰۳/۱۱/۲۷ساعت 10 PM  توسط نگار  | 

کفش به پا کن و بیا

پسرکم

کنارم خوابید ... انگشتانم بین موهای نرمش رفت و آمد تا چشمهایش بسته شد.

کاش شانه هایت بزرگتر بود

کاش قوی تر بودی و از اینا نمی ترسیدی

کاش میدونستم کنارم می مونی و منو تنها نمی داری و دلم قرص بود به رفتن.

مجبور شدم کنار گوشت آهسته بگویم که من فقط به خاطر تو ماندم.

پسرکم...


برچسب‌ها: خودم, رادینم
+ نوشته شده در  ۱۴۰۳/۱۱/۱۳ساعت 11 PM  توسط نگار  |