حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿
جانا
عزیز دلم
تابستان گذشت...دیر شروع شد و زود تموم شد...
از روز زیبای ۰۴/۰۴/۱۴ شروع شد
روستای سربست و مشهد و صحن انقلاب
شب بازار و رستوران گل و بلبل
دی جومونگ
خب مشهد نذر خونه بود که شکر خدا اجاره رفت و امام رضای مهربان سنگ تمام گذاشت تو میزبانی چقدر حالم خوب بود...
اینقدر که راحت لورازپام و فلوکسیتین رو گذاشتم کنار.
مامان رو بردم چالوس و باز برگشتم سر خونه بی کسی!
امان از لحظه ای که تو میری و تمام حجم خانه رو یکدفعه دیو تنهایی و بی کسی پر میکنه...
شب شنبه ی سیاهی که چیز زیادی ازم یادش نیست جز اینکه حالم خیلی بد بود فقط به عقلم رسید که بهت بگم لورازپام خوردم و تو اومدی ولی ... میدونستم حضورت مسکن دو روزه و نصفه های قرص رو تو دستم قایم کرده بودم ... خوب جمع کردی اون شب و روز سیاهم رو...
عزیز جانم تو خیلی خوبی نازنینم خیلی دوست دارم ولی یه جای کار می لنگه!
امروز به این نتیجه رسیدم وقتی تنها هستم خودم رو قایم کنم.
ماشین رو ...
حضورم رو ...
کاش رادین می موند کنارم...امروز موقع خداحافظی بغض داشت مثل همیشه من دیدم سخت رفت !
میترسم ...