فیلم پارک ساعی ...گربه ها و قدم زدن های تو با کوله ی زرشکی رو برای چندمین بار نگاه کردم.
از بین آلبوم خصوصی ۶ قاب عکس سلفی با هم داریم
همون روز تو رستوران نایب که دل به دریا زدیم و با هم سلفی گرفتیم.
عزیز مهربانم دنیای من بدون تو چیز با ارزشی نداشت.
دنیای من بدون تو یه چیزی کم داشت که هیچ وقت با هیچ چیز دیگه ای پر نمی شد.
برچسبها:
خودم,
یارا
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۶/۳۱ساعت
9 PM  توسط نگار
|
از شیشه ی پشت کویئک مشکی و سفید به تو نگاه میکردم
من برات دست تکون دادم و تو دست روی قلبت گذاشتی!
محمد حسین جانم
از خدای نور که بین برگهای درخت روی صورتمان می تابد ممنونم که تو رو به من هدیه کرد.
عشق و امنیت رو به من بخشید.
از تو ممنونم که قلبم را در آغوش گرفتی جانای من.
مهربان خدا نگهدار عزیز من و عشقمان باشد!☀️
برچسبها:
خودم,
یارا
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ساعت
7 PM  توسط نگار
|
واقعیت اینه که خوش بینانه آینده متصور من روشن تر از زندگی که بر من گذشت نخواهد بود.
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۶/۱۸ساعت
3 PM  توسط نگار
|
به تابلوی اسبهای رنگ روغنی بزرگ هال خیره شده بودم.
به ساعت
به دیوار
به خانه ای که خراب شد...
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۶/۰۶ساعت
10 PM  توسط نگار
|
پیاده شدی و من پیچیدم به سمت خونه
هوای ماشین سنگین بود از عطر وجودت
من سرخوش...
به خودم آمدم که این عطر تو مهربونم که در مشام من پیچیده کسی را از وجودت خبر نکند.
شیشه های ماشین را پایین دادم و گرما و شرجی هوا پیچید در وجودم.
به خودم آمدم و جایت را چقدر خالی دیدم...
محمد حسین جانم گفته بودم که این دنیا چه جای بدی است ...چقدر بی رحم است که حتی عطر تنت را هم از من میگیرد.
یارای مهربانم ...دوستت دارم.
برچسبها:
خودم,
یارا
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۶/۰۲ساعت
6 PM  توسط نگار
|