روز بیست و ششم
از گرسنگی حال نماز خواندن نداشتم...
واقعاً ماه رمضان به این گفته گرانبها می رسیم که سیروم سقطوم گرسنه اوم بی رمقوم...
این از لری اش...
شیرازیش میشه حالا مگه چی طور میشه یه گوشه ای لش میشی تا افطار!!
برچسبها: روزه گی
حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿
از گرسنگی حال نماز خواندن نداشتم...
واقعاً ماه رمضان به این گفته گرانبها می رسیم که سیروم سقطوم گرسنه اوم بی رمقوم...
این از لری اش...
شیرازیش میشه حالا مگه چی طور میشه یه گوشه ای لش میشی تا افطار!!
در آخرین لحظه خودم را به کیسه گرگشو پسر کوچکی که دورتر از دوستانش می دوید رساندم و پنج تا شکلات خرمایی تو کیسه پارچه ای اش انداختم ، گفتم به دوستان هم بده که بعید میدونم غنیمتش را با کسی قسمت کنه .
پسر بچه ها کیسه به دست و خنده کنان داد میزدند گرگشو و رد می شدند .
آیین دم دم سحری بوشهر را ندیدم ولی کربلا قبل سحر چیزی شبیه طبل می کوبیدند و داد میزدند و احتمالا میگفتند بیدار شوید!
خودم دو شب بیدار شدم و بد خواب شدم .
رمضان آنجا جشن و شور بیشتری داشت البته جنوبی ها هم رمضان قشنگی دارند.