حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿
از دیروز ...همش به این خیالم که یکسال گذشت از اولین تماس با شماره ات...
اگر به حساب و کتاب بشینم غمباد میگیرم که تو حدود ده سال پیش تر از کنارم عبور میکردی و من غریب مانده بودم.
و بعد یاد روزهایی می افتم که تنها دلخوشیم عکس های پروفایلت بود و آخر ذوقم یک عکس بیشتر و یک فیلم از بین پیج های زیادی که بخاطرت زیر و رو می کردم.
نفسم را حبس میکردم و آرامتر قدم بر می داشتم تا صدایت را از پنجره های کوچک سالن بشنوم و مطمئن شوم که هستی...میبینمت و چه سخت که تو حتی مرا نمی دیدی!
خب روا نیست که بگویم کاش روزی حال مرا درک کنی در روزهای غربت و صبر و سکوت ...چون هیچ روز سختی را برایت آرزو ندارم و بدان که من روزهای خیلی سختی پشت سر گذاشتم.
به خاطر تو دلی را به دریا زدم که از آب هم میترسید جانم!
جمعه
It's boring
ساعت ... دقیقه...ثانیه نمی گذشت!
چه طولانی...
صفحات گوشی رو باز و بسته میکردم خبری نبود؛
پاشدم...مجبور بودم دیگه...دمنوش مفصلی دم کردم و با کوکی سفت شده خوردم.
دل سپردم به کم خود...
دفترچه آب و رنگی رو باز کردم!