نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

همه ی خربزه ها را زمین خورد

من رفتم سراغ باغچه و نهال ها

یاس سراغ قفس مرغ و جوجه همسایه

همسری سراغ ماشین

لیمو و یکی از توت ها و گل های کاغذی خشک شده

خبری از مرغ و جوجه ها نبود

ولی ماشین با یه استارت روشن شد

تو ویترینی جا شمعی کریستال کمی جابه جا شده

بالای چهار ریشتر زلزله بوده یکروز اینجا

ما که نبودیم

ما؟

10 روزه میلرزیم!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۳۱ساعت 8 PM  توسط نگار  | 

وقتی عزرائیل آمد

بعد نماز صبح دعا کردم یه گرهی تو کار شرکت همسر گرامی بیفته تا برگردیم سر خانه و زندگی و کار

عزرائیل هم خوبه بیاد ببره نه که هی بیاد یه دستی به سر مریض بکشه و متبرک  کنه و بره...

یه جورایی میخوام از مریض تبرکی فرار کنم!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۲۸ساعت 10 AM  توسط نگار  | 

آدم به آدم میرسه

سی سی یو هستم؛همراه مریض

مریضی که روز قبل کد خورده(احیا شده )

خوابیده ولی یهوووویی آپنه تنفسی داره

تا صبح همینجور قلب من تو دهنم میتپد!

از استرس تهوع دارم.

هی روزگار

رو دربایسی نبود صد سال دیگه پا به سی سی یو نمی ذاشتم و نگاه به صفحه مانیتوری که بالای سر مریض هاست نمی انداختم!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۲۳ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

وقت تمام است عزیز،برگه ات را تو بده

خدا بیامرز اومد به خوابم

گفت حرفها رو فقط به خودم بگو

صبح یادم رفت

اومدم خوابش رو به دخترش تعریف کنم

سفره دلم رو که چهارگوشش رو با دندون گرفته بودم باز شد

آخر حرف و تعریف پشیمون شدم

از دهانی که باز شد

یادم اومد به قول خوابم عمل نکردم

حرفها رو فقط باید به اموات زد

آن هم در خواب

چه میگفتن؟

صله ی مرحومان

 


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۱۸ساعت 8 PM  توسط نگار  | 

محمد...

محمد؛

پیامبری که باید از نو شناخت را تا تهش خواندم

از من بعید بود که کتابی تاریخی رو به انتها برسانم

این را گذاشتم به عزیزی پیامبر

گر چه بعضی قولهای کتاب با چیزهایی که در ذهن ما فرو برده اند تضاد داشت؛

ولی خوب

چند روزی در صدر اسلام با یاد پیامبر سر کردم

درخت های توت باغچه را به نیت روح بزرگ پیامبر کاشتم.

اینک من در حال کلیدر خوانی هستم

باقی اردیبهشت را گز میکنم.


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۱۵ساعت 3 PM  توسط نگار  | 

هفته پنجم

سلام نزدیک مرا بپذیر

عزیز دلم

تو در پایان پنجمین روز از هفته ی پنجمین

اندازه ی تو قد کنجد بوده و ظاهرا شکل قورباغه ای

قلبت می تپد

سالم باشی

احساس من اینکه داری برای خودت رختخواب پهن میکنی

35 هفته جایت خوش باشد


برچسب‌ها: عزیز دلم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۱۳ساعت 10 AM  توسط نگار  | 

سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

هر نیم ساعت کار خانه

نیم ساعت چرت میان وعده!

عجب اردیبهشتی. 


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۱۲ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

از خیابان زندگی بگذران مرا

به یاد گذشته

دیروز خوب بودم

امروز وزنه ی سنگینی که از یه طرف بلندش کنی به سمت دیگر غش میکند

خوب...امروز هم بد نیست

تفاوتش با گذشته در قدردانی ام است.


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ساعت 5 PM  توسط نگار  | 

درس سبز سبز

خوب

چه کاری بود

مدرسه سر خیابان رو ول کردیم

رفتیم جای دور برای دختری ثبت نام کردیم.

عیب نداره،در عوض کلی ذوق کرد که کلاس اول پیاده با دخترای همسایه میره مدرسه؛انشالله.


برچسب‌ها: دختری, مدرسه
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ساعت 9 AM  توسط نگار  | 

هفته چهارم

سلام بلاستوسیت مامان

عزیز دلم

الان چند تا سلول بیشتر نداری

اندازه سر سوزنی

و من احساست میکنم که حرکات ریزی داری

مشغول حفر تونل های باریکی هستی

خانه نو مبارک

امروز تو رو به من اثبات کرد.

 یک هفته ای بود که احساست میکردم.

مهمان 8 امین سال آشیانه ی من و بابایی شدی عزیز دلم

قاصدک خوش خبر اردیبهشت من...

دوستت داریم.

خوب و سلامت باشی😊


برچسب‌ها: عزیز دلم, بلاستوسیت
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۰۴ساعت 9 PM  توسط نگار  | 

این جان بر دار شدم

چند ماهی گذشته بود از آخرین دیدار دوستان 

امشب رفتیم عید دیدنی مثلا

آخر داستان رسید به تعریف مصائب زمستان 94

بهتر بود میگفتم

و اگرنه فکر میکردن من بیماری افسردگی گرفتم یا به قول همکارم سرما خورده ام.

دهه چهارم زندگی کم کم دور و برت از عزیزانی خالی میشود لابد؛

طبیعیه!


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۵/۰۲/۰۴ساعت 12 AM  توسط نگار  |