پرده های خانه جدید یکروز بعد ما رسید.
شب اول چراغها رو خاموش کردیم تا داخل تو دید نباشه.
قبل خواب صدا اومد
یکی تق تق زد به شیشه.
پا شدم و پشت شیشه قایم شدم ببینم کی هست.
دیدم ۴ تا بچه فسقلی چشماشون رو چسبوندن به شیشه تا داخل رو ببینن.
از پشت مبل پریدم جلوشون و ترسوندمشون.
فرار کردن!
فردا دیدیم با کارتن های خالی اثاث ما خونه برای خاله بازی درست کردن.
کوچه جدید از قرار معلوم کوچولوهای فضول و ناقلایی داره😎
برچسبها:
خودم,
اثاث کشی
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۴/۳۰ساعت
12 PM  توسط نگار
|
آخرین روز اولین خانه امان است.
با اون همه خاطرات
تلخ
شیرین شیرین شیرین
به همسری میگفتم چقدر دور این خونه بچه ها رو چرخوندیم تا آروم بشن.
این خانه زادگاه خانواده ماست.
اثاث را می بریم ولی تا پایان عمر روح خاطرات ما گرد اینجا می چرخد.
همسری کلی تلاش کرد تا دل من رو کمی گیر خانه ی جدید کنه...
برچسبها:
خودم,
خانه ی من
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۴/۲۸ساعت
8 AM  توسط نگار
|
به یاسی نگفته بود میره ماموریت.
زرنگی کرد تا گیر نیفته.
منم ظهر بهش گفتم تا دیر نشه و دلخور شه.
بعله امشب بچه ها رو به زور تا ۱۱ بیدار نگه داشتم.
بر خلاف همیشه که بعد ۱۲ هم نمی خواستن بخوابن.
فردا انشالله با سوغات از دلشون درمیاره.
همیشه بعد کلاس دانشگاه که از شیراز می اومد برا من و دختری خنزل پنزل میاورد...
هی یادش بخیر با اینکه دوران سختی بود😊
برچسبها:
همسری
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۴/۰۶ساعت
12 AM  توسط نگار
|
خبر کوتاه بود
مثل موش پرید جلوی من و خندید
مامان بستنی گاز زدم دندونم افتاد.
چند لحظه مات و بی حرکت ماندم.
دلم هوری ریخت.
حالم شد مثل زمانیکه بند نافش ناگهان افتاد.
شور و ترس.
موشی مامان با دو تا جای خالی دندانهایش بانمک تر شده.
برچسبها:
خودم,
دختری
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۴/۰۳ساعت
4 PM  توسط نگار
|