نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

لبخند زدی و آسمان آبی آبی شد

هشت سال پیش این موقع با همسری تعداد ساعتهای عمر یاس رو می شمردیم.

الان ۱۹ ساعتش بود.

شکر خدا.

امروز؛

مدرسه جدید برامون پیام زیبایی فرستاد و تولدش رو تبریک گفت.

....

امروز خاک گلدان بنجامین نیمه جان داروخانه رو عوض کردیم.

کالسکه رادینم گم کردیم.

فردا داستان تولد داریم😎

 


برچسب‌ها: خودم, دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۳۰ساعت 11 PM  توسط نگار  | 

دو چشمت باغ بادامند انگار

گفت مامان لباسم رو بپوش.

لباس تولدش

خیلی قشنگ شده؛سیندرلایی !

کفش های تولد پارسالش اندازش شد.

گفت برم پیش بابا دلش ضعف بره، اینام کفش های بلوریمه.

دو طرف دامنش رو گرفت بالا و آهسته از پله ها بالا رفت.


برچسب‌ها: دختری, تولد
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۲۸ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

گلچین به پیشگاه تو یک خرمن آورد

یاس میگه دیشب خیلی خوش گذشت.

سیرک سیروس قهرمانی

شیراز

مرداد۹۷

خاطرات نزدیکی که به سرعت دور میشن.

رادینم خیلی همکاری کرد.

بعد شهربازی ایران لند.

سفر خوبی بود؛هتل پارس هم مثل همیشه پر از گل های زیبا بود.

به قول شعر قدیمی خودمون:

خوشا شیراز و وصف بی مثالش.

شیراز رو تو سه کلمه خلاصه میکنیم

هایپر استار😜

هفت خوان😋

شاه چراغوم😎


برچسب‌ها: خودم, دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۲۶ساعت 12 PM  توسط نگار  | 

تو پایت را نهادی بر دل زار

کارمند بانک اومد دارو بگیره.

منو دید گفت دسته چکت اومده نگرفتی؟

من پریدم؛ فکر کنم هورا کشیدم و روپوش سفید رو پرت کردم هوا!

سوییچ رو برداشتم و یه کله رفتم سراغش..

بله بانکهای رباخوار ما سودی ندارند..

گرفتاری اش برای ماست.

دو تا شرکت این هفته بلاکم کردند و دارو نفرستادن چون دسته چک زاپاس قدیمی بود و به کارم نیامد.

قانون هم برای محدود کردن دایره حرکت عوامی چون ماست.


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۲۴ساعت 4 PM  توسط نگار  | 

حافظه ای که هی از تو پر می شود

رادین بهم چسبید و زیر چشمی و با اخم به خانم کاندیدای پرستاریش نگاه کرد.

امروز فکر کردم کاش حداقل سه ساله بود و مهد می بردمش.

واقعا چه دلی دارم بچه ام رو به یه غریبه می سپرم و میرم.

هی...

+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۲۳ساعت 8 PM  توسط نگار  | 

مرا چاره ی درمان تو نیست

گفتم شب چایی ام رو میارم اینجا میخورم.

دیوار قابهای خانه با نظم تصادفی میخ شدند.

زیر نور آفتابی چراغ سقفی روی صندلی چوبی تاب میخورم.

چایی پایان روز رو میخورم و قابها رو نگاه میکنم.

...گذر عمر ببین!


برچسب‌ها: خودم, پایان اثاث کشی
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۲۱ساعت 7 PM  توسط نگار  | 

نه ناز تو،  نه نیازِ من می ‌ماند!  ☘️

دلمه های پروازی خاله با رنگ زرد و قرمز رو بار گذاشتم.

ماهی هم مزه دار کردم.

یاسی خوشحال شد.

گفت مامان اینجا هم غذا پختی؛ داره میشه یه خونه خوب.

شکر خدا.

اثاث ولایت رو هم بردیم و با خاله و دایی جون یکروزه چیدیم.

پروژه سنگینی بود.

اینجا هنوز تاسیسات رفت و آمد داره.

به این زودی نوبت گردگیری بعد چیدن نمی رسه.

ساکن قبلی کمر همت به تخریب بیت المال بسته بوده.

بریم سراغ کوکوسبزی و سبزی پلو ماهی.

چند روزی استراحت!


برچسب‌ها: خودم, اثاث کشی
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۱۴ساعت 8 PM  توسط نگار  | 

که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی

عروس دایی جون میگه عمه بیایم کمکت!

ما جمع کردیم تقریبا

دور دوم اثاث کشی در پیش هست.

گفتم من دیگه پوستم کلفت شد زهرا جان.

با این پسر لوس زندگی عادی هم سخته چه برسه به اثاث کشی.

به هر حال اثاث ولایت جمع و جورتره.

امکانات ولایت هم بهتر.

از چلسی کارتن فرستادن و از نظافت چی کارگر منزل.

همین که از دست دلال مسکن رهایی کامل پیدا کنیم کلی شکر خدا!


برچسب‌ها: خودم, اثاث کشی
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۰۹ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

گر خام بود اطلس و دیبا گردد

خبری از مقنعه ام نیست.

یک هفته اس همه جا رو با یک شال و مانتو سر کردم.

دیروز مانتوم ماستی شد تو رستوران.

امروز باهاش اومدم سر کار.

فقط بین جیغ و گریه رادین تونستم یه جفت جوراب گیر بیارم.

اینم در مدح اثاث کشی فعلی:))


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۵/۰۲ساعت 10 AM  توسط نگار  |