نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

و عشق تو آفتاب است

اول کیمیا خرگوش گرفت یا آوا فسقلی نمی دونم؛

الان کلی تو کوچه خرگوشک گرفتن😎

ما هم برای بچه ها دو تا خرگوش گوگولی گرفتیم.

یاس میگه مامان من شما رو خیلی دوست دارم

شما بهترین پدر و مادر دنیا هستین😘


برچسب‌ها: خودم, دختری, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۱/۳۰ساعت 10 PM  توسط نگار  | 

به بوی گل نفسی همدم صبا می باش

عروسی خاله افسانه؛ اولین عروسی که گل پسر دعوت شد.

با ساز نی و انبان و چیزی شبیه عروسی های سه دهه پیش ما.

مثل همه ی چیزهای قدیمی با صفاتر.

تنها مشکل جا خوش کردن آقا پسر در مقام داماد بود که با توسل به زور و جیغ و گریه حل شد😎

آقا رادین هم مثل یاسی جون یک دفعه هر چی را ضبط کرده بود پخش کرد و زبان باز کرد با دایره لغات وسیع!

از هر چی خوشش بیاد میگه چقدر ناز و گوگولیه😘

 


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۱/۲۵ساعت 6 PM  توسط نگار  | 

زِ من مپرس که در دل چه آرزو داری!

تعطیلات سوت پایانی اش را می کشد.

نیمه دوم را با ماهی کبابی کنار آلاچیقمان شروع کردیم؛

با جوجه و قارچ کبابی سیزده بدر ادامه دادیم.

به بهشت پشت خانه رفتیم کوههای پردیس؛قدمگاه پر از گل و سبزه!

امروزم که بچه ها خوشگذرانی اصلی را تو دهکده گردشگری داشتند:

قایق موتوری،سینما شش بعدی و اسب پونی سواری و پرش از ارتفاع و...

عید برای خودشونه؛ برای بچه ها😍

خدایا شکرت🙇


برچسب‌ها: خودم, نوروز۹۸
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۱/۱۵ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

ای یار بکش دستم آن جا که تو آن جایی!

رگبار بهاری زد؛

یاس و دوستاش دودیدند زیر چتر خانه.

یاکریم زیر بالکن پناه گرفت.

پرنده ها همه برای چند لحظه ساکت شدند.

اینجا بهار از همه جا قشنگتر شده.

عطر گل های لیمو و پرتقال و نارنگی حیاط ما و نارنج های کوچه و همسایه🌻

 


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۱/۱۲ساعت 5 PM  توسط نگار  | 

گر همه باد بهار وصل تو باشد...

برگشتیم از دلهره ها ،  بغض ها، مه ها، رگبارها، ابرها و جنگل ها!

زیر آن همه دلهره و غصه ابرها و رگبارهای چابکسر ما را شست و رها کرد.

شمال با جنگل های نوبرگ و ابرهای پایین دست رویایی ترین خاطره ی سفر نوروزی ما را رقم زد.

رامسر،چابکسر،آهوان🌹


برچسب‌ها: خودم, سفر, نوروز۱۳۹۸
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۱/۱۰ساعت 12 AM  توسط نگار  |