حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿
با ساز نی و انبان و چیزی شبیه عروسی های سه دهه پیش ما.
مثل همه ی چیزهای قدیمی با صفاتر.
تنها مشکل جا خوش کردن آقا پسر در مقام داماد بود که با توسل به زور و جیغ و گریه حل شد😎
آقا رادین هم مثل یاسی جون یک دفعه هر چی را ضبط کرده بود پخش کرد و زبان باز کرد با دایره لغات وسیع!
از هر چی خوشش بیاد میگه چقدر ناز و گوگولیه😘
نیمه دوم را با ماهی کبابی کنار آلاچیقمان شروع کردیم؛
با جوجه و قارچ کبابی سیزده بدر ادامه دادیم.
به بهشت پشت خانه رفتیم کوههای پردیس؛قدمگاه پر از گل و سبزه!
امروزم که بچه ها خوشگذرانی اصلی را تو دهکده گردشگری داشتند:
قایق موتوری،سینما شش بعدی و اسب پونی سواری و پرش از ارتفاع و...
عید برای خودشونه؛ برای بچه ها😍
خدایا شکرت🙇
یاس و دوستاش دودیدند زیر چتر خانه.
یاکریم زیر بالکن پناه گرفت.
پرنده ها همه برای چند لحظه ساکت شدند.
اینجا بهار از همه جا قشنگتر شده.
عطر گل های لیمو و پرتقال و نارنگی حیاط ما و نارنج های کوچه و همسایه🌻