افطاری رستوران شهرک بودیم.
همه منتظر بودند ولی خبری از اذان داخل سالن نبود.
گفتم کاش گارسونها با هم سه دو یک میگفتن.
وقتی دو سه نفر شروع کردند به افطار ما هم یقین کردیم اذان دادن.
ماه رمضان که به نیمه میرسه زود تموم میشه؛همیشه همینجور بوده.
بعد از این ماه خرداد میاد با کلی داستان...
خدا خودش ما و همه بندگان گرفتارش را کمک کند🌹
خوش به حال یاس و تابستانش،
بعد ۴ ساعت بازی روی تکه ای کاغذ نگی براش سانس استخر نوشته بود.
ساعت ده و ربع تا یازده و ربع شب!
نگی،یاسی و عسی😘
برچسبها:
خودم,
دختری
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۲/۳۰ساعت
11 PM  توسط نگار
|
یاسی میگه خوش گذشت پیک نیک خوبی بود.
نگی زیر انداز آورد با کشک و آب خنک با هم خاطره تعریف کردیم.
قرار شد بعد افطار برم دنبالش بازم بازی کنیم.
دیروز تا از شیراز برگشتیم دوستاش رو تو خیابون دید.
دست تکون داد و رفت سراغ بازی.
مسابقه بین خرگوشها...
پاهاشون را بالا میگرند تا ببیند کدومشون رو دست تندتر راه میرند.
زری، نگی، یسی ،عسی ،کیمی.
شکر خدا یاسی با دوستان تابستان گرمی را شروع کردند😎
برچسبها:
دختری
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۲/۲۲ساعت
10 PM  توسط نگار
|
اردیبهشتی که رمضان آمد😘
گل دختر اولین روزه کله گنجشکی اش را امروز گرفت.
با کمی ارفاق و خوردن یک لیوان آب خنک عصر.
نزدیک افطار بی قراری میکرد و یه برگه ریحون رو لیس میزد😋
مش رمضان من که سحر دهم رمضان اومد پیش ما داره به نه سالگی نزدیک میشه😘
برچسبها:
یاس,
روزه
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۲/۱۷ساعت
9 PM  توسط نگار
|
امتحان علوم؛ یاسی بچه قورباغه کجا زندگی میکنه؟
تو آب و آبشش داره.
وقتی بزرگ شد کجا زندگی میکنه؟
: کنار آب.
چرا؟
: برای اینکه نزدیک بچه هاش باشه😎
امتحانات تموم شد ؛ امروز اول صبح هم آخرین جلسه بود برای گرفتن پوشه کارهای بچه ها و جایزه ها و البته درد دلها و چوقولیهای خانم معلم!
بنده خدا چه دل پری داشت.
خدا صبرش بده😏
یاسی که از هفت دولت آزاد شده تو کوچه با دوچرخه خرگوشهاش رو ببره گردش🐰🐇🐰🐇
برچسبها:
خودم,
یاس,
مدرسه
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۲/۱۵ساعت
5 PM  توسط نگار
|
اردیبهشت ۹۸ از مظلومین دنیای من است.
دلم به حال خودش و خودم میسوزه؛
اردیبهشتت که زمستانی باشه میدانی چه میگویم.
خوش باش اردیبهشت جان!
برچسبها:
خودم,
اردیبهشت
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۲/۰۶ساعت
9 PM  توسط نگار
|