یه جای خیلی دور
عصری خوابم برد؛رادین بازی میکرد.
خواب دیدم میخواهیم برویم سفر.
با هواپیما و فقط یادمه یه جای دور.
ایناش مهم نیست.مهم اینکه مامانم هم همسفرم بود.
دلم تنگ شده براش.برای سفرها باهاش.
برای سالن ترانزیت مشهد وقتی زودتر از ما میرسید و منتظر نشسته بود.
خدایا مددی!
برچسبها: مادر