رمضان ۱۴۰۰ شمسی!
دومین سحر را با سردرد و تهوع خواب ماندم.
سابقه نداشت اول ماه 🌙 🌒 کم بیارم.
خستگی دو سفر زمینی جنوب به تهران به فاصله یک هفته هنوز مونده.
ولی خوب بود شکر خدا... عوض کردن مزدا !
بچه ها اینقدر راضی بودن که بر خلاف گذشته دوست داشتن دیرتر برسیم.
دلم برای وبلاگم تنگ شده بود.
خیلی خاطرات ننوشته موندن ...حیف!
کرونا خیلی روح و انرژی ما را سایید.
ولی ما هم کم نیاوردیم.
کلی سفر تو دره پیک ها رفتیم.
سی سخت تابستان و بهار گذشته ...شهرکرد تابستان و رفتینگ زایندهرودی با سنجاقکهای فراوان!
کرونا ما رو موتور بنلی سوار شهرک کرد:)))
سیزده بدر نوبتی ۲۰ دقیقه موتور سواری در پیچ و خم شهرک تا منبع آب ...از تهدیدها فرصت ها ساختیم.
برچسبها: خودم