تخت سیسمونی یاس رو دادیم رفت.
توپولی موپولی عروسک خرگوش خیلی بزرگ دختری هم رفت.
دلش نمی اومد بده بره.
جا نبود و تخت و کمد جدید جایی براش نداشت.
همسری برای اینکه از دلش دربیاره قبل رفتن گفت که بیاد و باهاش عکس بگیره.
بععععله ...
زود گذشت؛یاس بی قرار بزرگ شده.
همین دیروز بود من و همسری با سیسمونی عکس میگرفتیم و به شوخی خرگوش رو کنارش گذاشت با قالیچه اتاق که خانواده اش آورده بودن.
برچسبها:
خودم,
دختری
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۳۰ساعت
12 AM  توسط نگار
|
دیشب بارون قشنگی می اومد.
رستوران زیر بارون نشستیم.
قرار بود خبر از آقاجان برسه.
بعله...رفته بود.
قبل از رسیدن خبرش.
عکس آخرین عید دیدنی خانه آقاجان رو لای آلبوم گذاشتم.
بار آخر فقط صدای ضعیفی ازش شنیدم که ناهار بخورید.
پدربزرگ مهربان همسری...
خدا سایه بزرگترهای مهربانمون رو از سرمون کم نکنه.
حیف شد...
دیگه خاطره ی دور زدن های ما در کوچه پس کوچه های ارباب مهدی برای پیدا کردن جای پارک بایگانی شد.
برچسبها:
آقاجان
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۲۳ساعت
6 PM  توسط نگار
|
بعد از سعی در پیدا کردن پستانک های رادین که قایم میکند
و تلاش برای عادل بودن بین بچه ها
در قربان صدقه رفتن و توجه کردن
فکرم مشغول داستان دیگه ایه
روانشناسی که از یاس قبل از مدرسه مصاحبه کرد من رو سرزنش کرد...
گفت خانم چرا اینقدر بچه رو وابسته کردی؟
البته فکر میکنم بعد رادین وابستگی یاسی کمتر شد.
حالا فکر رادینم؛
داستان sons and lovers هم که قبلا خوندم همش میاد تو فکر وخیالم.
خدا کنه ازون ور بام نیفتم...
برچسبها:
خودم,
پسری
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۱۹ساعت
7 PM  توسط نگار
|
شانزده ماهگی
فرشته ی کوچولو
با موهای بور در نور سمج قبل غروب پارک به سمت من می دود.
از دیدن مامان آیه خوشحال میشه.
منم از ذوق پر میزنم.
اردیبهشت جان امسال زیر پاهای کوتاه و بی قرار پسرک در هوای فروردین سر خورد و آمد سراغ من.
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۱۹ساعت
11 AM  توسط نگار
|
تو یه برگه داستان نوشتم
داستان بچه خرگوشه و فیل کوچولوی بازیگوش.
تو یه برگه هم خاطره ی سفر به مشهد
دیدار خاله جان و بازی با نرگس خاله
البته دو تا خاطره ی جانانه دیگه هم بود که یاس دوست داشت بگه:
ماجرای بازی دستش ده با کالسکه و رادین وسط سالن فرودگاه مشهد
ته ماجرا پسر جان با گلدان بزرگ سالن تصادف شدیدی کرد و کلی چشم سرزنشگر به سمت ای مادر بیچاره چرخید.
دومی داستان سرزمین عجایب شهربازی الماس شرق
کلبه ی وحشت و پکیج شعبده بازی یاسی.
قرار شده روز معلم برای خانم سلیمی اجرا کنه.
...
منم منتظرم که تردد پراید سواران بی احتیاط جاده به تعادل برسه و سری به داروخانه بزنم.
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۱۶ساعت
5 PM  توسط نگار
|
سبزه خیلی قشنگ شده بود؛
وقتی از زیر پلاستیک و از تو یخچال در اومد.
ولی حسن یوسف جان پژمرده شده.
موقع نشستن همسری به پنجره هواپیما نگاه کرد و گفت:
ببین نشانه های آسایشگاه رویت شد.
راست میگه از عید چند روز اولش خیلی خوش بودیم.
پیاده روی تا رستوران و بعد فیلم و سریال.
اولین زیارت مش رادین خاطره ی نوروز ۹۷ رو ماندگار کرد.
مشهد به اتفاق مامان بزرگ جان😍
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۱۳ساعت
6 PM  توسط نگار
|
ماهی ها به هفت سین نرسیدن.
جاش شمع طلایی رو گذاشتم.
یاس مهربونم مثل همیشه تخم مرغ رنگ کرد و با ذوق پیگیر چیدن سفره بود.
خوب امسال هم نشد یه عکس شیک از گل پسر کنار سفره بگیریم.
دنبال کشیدن سفره از رو میز بود.
بعد هم شروع کردن با یاسی عکس سلفی گرفتن.
...
گفتم یه حال نویی به خودم تحمیل کنم.
بر خلاف سالهای گذشته که به همه پیام تبریک میدادم به هیچکس پیامی نفرستادم.
از بین این همه مخاطب فقط دو نفر معرفت داشتن تا پیام بفرستند.
سمانه و دختر عمو فاطمه.
بهتر هست امسال به افرادی که براشون اهمیت داشتم بیشتر توجه کنم:)
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۳۹۷/۰۱/۰۱ساعت
11 AM  توسط نگار
|