نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

چون چاره نیست میروم و میگذارمت

تا اذان صبح همسری کنار پسرک بود.

تب شدید و پاشویه.

اذان منو برا نماز صدا کرد تا شیفت هم تحویل بده.

کورمال کورمال دنبال چادر نمازم گشتم.

پیداش نکردم ؛پتو رو تختی یاس با طرح پوست گاوی رو کشیدم سرم و نماز خوندم.

صبح دیدم یاس چادرمو کشیده سرش و خوابیده.

بهم خندیدن ؛نماز گرمی خوندی با طرح گاوی.

البته درستش اینکه مثل گاو نماز خوندی.

ده روزه بچه ام مریضه خوب!

...

دیروز خودمون رو قبل اذان به حسینیه محل رسوندیم.

به بچه ها شیرکاکائو و حلیم میدادن.

بعد نماز معطل قیمه ی مجلس نشدیم و تو راه برگشت یاس و همسری از یه هیات خلوت غذا گرفتن.

به قول یاس از بیابونهای عاشورا غذا گیرمون اومد:)


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۳۰ساعت 12 PM  توسط نگار  | 

کاش من جای تو بودم!

یک دقیقه مانده تا ده دقیقه خیساندن سبزی های پاک شده ی سفره ی فردای خاله جان!

عجب جمله ی پر باری بود مثل این روزهای پر کار ما!

ببینیم امسال قسمت میشه بعد هفت سال حداقل یکبار به حسینیه محله خودمون بریم یا نه.


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۸ساعت 2 AM  توسط نگار  | 

برداشت آسمان را چون کاسه ای کبود

از دیروز همش تو فکر کارگرهای آشپزخانه ها هستم.

طفلی ها چقدر کار میکنن.

حس من بعد دو‌ وعده مهمونی پشت سر هم.

دبشب طایفه ما و امشب ایل همسری.

اثاث کشی هامون که پشت سر هم شد شگون نداشت همه چی قطار میشه:))


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۲۵ساعت 1 AM  توسط نگار  | 

چون ز خرابات جهان پاک درآییم

تا از سر کار میام یاسی برام فنچ از قفس درمیاره.

یه بار یکیشون از دستم در رفت..

رادین از فرار و بال زدنشون ذوق میکنه.

این موجودات از همه ی مخاطبان این روزهای ما سودمنتر بودن:)


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۱۵ساعت 1 AM  توسط نگار  | 

پر کن قدحی دیگر و بی چون و چرا باش

در باب پرستار جدید

دختر ابرو کمون شیرازی

شل و ول...

امروز دیگه تا رسید بساط خوابش رو زیر اسپیلیت پهن نکرد فکر کنم کلاغها بهش خبر دادند دنبال پرستار دیگه می گشتیم.

در باب مدرسه جدید

اولش که خوب شروع شد .

لباس فرم مدرسه و لوازم التحریر رو خودشون آماده کردن.

فقط مونده نمره ها که دستی بدن به این طفلای معصوم ما رو هم معذب نکنن!

در باب روز تولد زکریای رازی

از صبح پیام می اومد.

بعضی رو نمی شناختم از کدوم شرکت هستن.

بازم شکر خدا یه امروز برای طلبشون بهمون پیام ندادن.

شیرین زنگ زد و تبریک گفت.

داروهای تخصصی پوست ظاهرا کمیاب شده.

بهش گفتم ما هم باید اسمارتیز بفروشیم.

خندید

وقتی جای بوتاکس مجبور شد آب هویج بزنه پوست مریض منم بهش میخندم😎


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۰۵ساعت 2 PM  توسط نگار  | 

من شبم تو ماه من بر آسمان بی من مرو

کاش میشد عطر خرمای تازه چیده شده رو هم ساخت.

وقتی هنوز گرمای خورشید روز تو تنشه و بوی تنه ی نخل میده.


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۶/۰۱ساعت 12 AM  توسط نگار  |