معده ام ؛دندانم ...دوستانی که قصد دارند بیخواب ترم کنند!
تا لانسوپرازول ۳۰ گرانولهایش رها شود و اسید معده فروکش کند وبگردی میکنم.
وبلاگها بهتر بود، از اولش هم بهتر از اینستا بود.
حداقل نظرات را بلاک میکردن نه اینکه صفحه را خصوصی کنی و بنده خدایی فقط تعداد پست ها را بشمرد!
انگار اصل قدیمی تر بهتر در دنیای مجازی هم صدق میکند.
هر چه جدیدتر شد پر مکرتر شد.
بلاگفایی ها هر کدام را بخوانی گوشه ای برای دل تنگ خودشان اختیار کردن!
...
از بین کتابهای عتیقه باباجون کتاب شعر فاضل نظری را پیدا کردم؛ با امضای خودش که به پوریا داده بود...
شباهت من و تو هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عقل و عشق تنهایی است
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۷/۲۷ساعت
1 AM  توسط نگار
|
مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است
مردی به نام اوه
زندگی عزیز
کتابهای جدیدی که خواندم
فردریک بکمن زیبا مینویسد...
حیف؛
قرار بود برای درس و مشق یاس حرص نخوریم که نشد!
پاییز هر هفته اش طعم و بوی کیک خاصی داشت:
هل و لیمو ،سیب و دارچین!
برچسبها:
خودم,
یاس
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۷/۱۹ساعت
7 PM  توسط نگار
|
دیگه وقتش بود خر درونم را با اسبی چموش طاق بزنم!
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۷/۱۴ساعت
6 PM  توسط نگار
|
اول باباش زد.
بعد من
سوم رادین گریه کرد میسوزه.
یاس خواست در بره و شاهد گرفتش و من دستش رو نگه داشتم...
جیغ و ادای هر سال !
بیرون که اومدیم منشی دکتر و مریض تو سالن انتظار به ما میخندیدن.
رادین یاسی رو ناز میکرد و دلداری میداد.
من جای رادین بودم اینکار رو نمیکردم و میگفتم آجی حقته اینقدر تو خونه به من آمپول زدی من دردم اومد!
لشگر شکست خورده بودیم😂
امسال رادین اولین واکسن آنفولانزاش را زد.
از بهار و تابستان که خیری ندیدیم باشد که پاییز و زمستان آرام و بی صدایی باشد🍁🍁
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۷/۰۷ساعت
11 AM  توسط نگار
|
۲۴+۲۴+۱۲+۱۲کیک یزدی درست کردم.....
پنجشنبه فنجونی با بوی هل و گلاب🌹
برچسبها:
خودم
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۷/۰۴ساعت
2 PM  توسط نگار
|
یکراست رفتیم سی سخت.
شهری پر باغ و آبشار
پر میوه
پر هوا و پر گیاه
و البته شب هایش پر پشه!
سفر یکروزه ما صرفا جهت حال دل خودمان و یاسی که از زهرا جون تو مسافرت عقب نمونه!
هتل کوهستانی دال دنا و کوه گل و چشمه سردو🍀
برچسبها:
خودم,
سی سخت
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۷/۰۱ساعت
10 AM  توسط نگار
|
بعد دو دهه ازم جدا شد
دندان بی عقل
دکتر یه جایی به حمد و ثنای الهی رو آورد
داشت کم می آورد...
هی..
اول مهر بود امروز و خودم هلک هلک یاسی رو بردم مدرسه!
برچسبها:
خودم,
دختری
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۷/۰۱ساعت
9 AM  توسط نگار
|