ای فصل فصلهای نگارینم پاییز
اول باباش زد.
بعد من
سوم رادین گریه کرد میسوزه.
یاس خواست در بره و شاهد گرفتش و من دستش رو نگه داشتم...
جیغ و ادای هر سال !
بیرون که اومدیم منشی دکتر و مریض تو سالن انتظار به ما میخندیدن.
رادین یاسی رو ناز میکرد و دلداری میداد.
من جای رادین بودم اینکار رو نمیکردم و میگفتم آجی حقته اینقدر تو خونه به من آمپول زدی من دردم اومد!
لشگر شکست خورده بودیم😂
امسال رادین اولین واکسن آنفولانزاش را زد.
از بهار و تابستان که خیری ندیدیم باشد که پاییز و زمستان آرام و بی صدایی باشد🍁🍁
برچسبها: خودم