نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

قدمی دور شوی خاموشم

متکاش رو آورد و پتوش هم پشت سرش کشید.

روی پام خوابید.

اومدم لالایی مدرن بخونم!

گفتم : منو تنهااا نذار روی  دلم پااااا نذار!

باهام زمزمه کرد.

باباش که اومد پرید جلوش و گفت:

منو تنها نذار رو شکمم پا نذار!


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۳۰ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

تو که میدانی احوالم به حالت بستگی دارد

بازم صدای باران می آد.

گفتم بیچاره شدیم!

صبح از هواکش آب میچکید و با چتر سرویس می رفتیم.

دیوار و زمین انباری خیس بود.

خدایا ما و زندگی طاقت این حجم از رحمتت را نداشتیم💖


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۲۶ساعت 7 PM  توسط نگار  | 

ما بی دلیم و بی دل هر چه کند رواست!

پرده را کنار زدم؛خیابان اصلی آب باران روان شده.

پسرک سه سال و هفت روزه ام خوابیده.

از روی کولر گازی اول نغمه ی بلبل؟! نه زیباتر از آن !

شاید چکاوک آمد و بعد صدای ریز ریز جیک جیک جوجه هایش💛

از قشنگی آذر باز هم بگویم؟


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۲۵ساعت 3 PM  توسط نگار  | 

تو شکر چنین چرایی!

رنگش را زد و خواست بره،

گفت حاچ خانوم از پرتقال های حیاط خوردیم حلال کنید.

گفتم نوش جان.

الان خرگوشهای تو قفس و درخت های پرتقال بالای سرشون جاذبه ی توریستی حیاط خانه ماست.

هنوز کارگرهایی که آمار درخت های ما را دارند به حیاط ما رفت و آمد می کنند.

آذر کنار رگبار و رعدهایش پرتقال و نارنج رسیده هم دارد.

بله ؛فردا قراره کولاک کنه آذر جان!

مدرسه ها تعطیل شدند و ما خانه نشینیم.

آذر می تازد⚡

عزیز دلم ; آذرماهی جانم.

پسرک شیرینم...آذر بوی اولین آغوشت را دارد🍁🍁


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۲۴ساعت 8 PM  توسط نگار  | 

باغ باران زده

باران همیشه نعمت است

الا زمانی که تو جاده کوهستانی غافلگیرت کنه.

تو میدانی و کوه و سنگ و خدا!

تا باران زد به اسکله و دریانوردها خبر از تگرگ و طوفان دادند زدم به جاده.

برگشتم به سمت خانه ولی خانه نرفتم.

تو باغ باران زده ام ؛ پاییز!

آذر آنقدر دلربا شده کنار باغ که میترسم جای اردیبهشت را برایم بگیرد!


برچسب‌ها: خودم, آذر
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۱۹ساعت 12 PM  توسط نگار  | 

تولدت مبارک

به دلم چه آذر آمد

چو خیال تو درآمد

دو جهان به هم بر آمد

چو خیال تو درآمد


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۱۳ساعت 12 AM  توسط نگار  | 

از خوشبختی هایم

از خوشبختی هایم

پختن کیک سه سالگی رادین عزیزم

پسر نازم

کیک زردمبو باب اسفنجی سفارش دادن💜💛💚


برچسب‌ها: پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۱۲ساعت 7 PM  توسط نگار  | 

بیا تا جهان را به بد نسپریم

اول هفته بچه خرگوشها ظاهر شدند و تا چهارشنبه همشون ناپدید شدند.

هفته از اولش رقم میخوره؛

هفته عجیب و مسخره ای بعد از یک هفته پردردسر و آشوب!

اتمام آب و آرد و محاصره ۴ روزه ماشین ها تو جاده...

خدایا ممنونم که هنوز زنده ایم:((


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۸/۰۹/۰۷ساعت 6 PM  توسط نگار  |