حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿
بازم صدای باران می آد.
گفتم بیچاره شدیم!
صبح از هواکش آب میچکید و با چتر سرویس می رفتیم.
دیوار و زمین انباری خیس بود.
خدایا ما و زندگی طاقت این حجم از رحمتت را نداشتیم💖
رنگش را زد و خواست بره،
گفت حاچ خانوم از پرتقال های حیاط خوردیم حلال کنید.
گفتم نوش جان.
الان خرگوشهای تو قفس و درخت های پرتقال بالای سرشون جاذبه ی توریستی حیاط خانه ماست.
هنوز کارگرهایی که آمار درخت های ما را دارند به حیاط ما رفت و آمد می کنند.
آذر کنار رگبار و رعدهایش پرتقال و نارنج رسیده هم دارد.
بله ؛فردا قراره کولاک کنه آذر جان!
مدرسه ها تعطیل شدند و ما خانه نشینیم.
آذر می تازد⚡
عزیز دلم ; آذرماهی جانم.
پسرک شیرینم...آذر بوی اولین آغوشت را دارد🍁🍁
باران همیشه نعمت است
الا زمانی که تو جاده کوهستانی غافلگیرت کنه.
تو میدانی و کوه و سنگ و خدا!
تا باران زد به اسکله و دریانوردها خبر از تگرگ و طوفان دادند زدم به جاده.
برگشتم به سمت خانه ولی خانه نرفتم.
تو باغ باران زده ام ؛ پاییز!
آذر آنقدر دلربا شده کنار باغ که میترسم جای اردیبهشت را برایم بگیرد!
از خوشبختی هایم
پختن کیک سه سالگی رادین عزیزم
پسر نازم
کیک زردمبو باب اسفنجی سفارش دادن💜💛💚
اول هفته بچه خرگوشها ظاهر شدند و تا چهارشنبه همشون ناپدید شدند.
هفته از اولش رقم میخوره؛
هفته عجیب و مسخره ای بعد از یک هفته پردردسر و آشوب!
اتمام آب و آرد و محاصره ۴ روزه ماشین ها تو جاده...
خدایا ممنونم که هنوز زنده ایم:((