متکاش رو آورد و پتوش هم پشت سرش کشید.
روی پام خوابید.
اومدم لالایی مدرن بخونم!
گفتم : منو تنهااا نذار روی دلم پااااا نذار!
باهام زمزمه کرد.
باباش که اومد پرید جلوش و گفت:
منو تنها نذار رو شکمم پا نذار!
برچسبها:
خودم,
پسری
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۹/۳۰ساعت
12 AM  توسط نگار
|