رمضان کریم
در آخرین لحظه خودم را به کیسه گرگشو پسر کوچکی که دورتر از دوستانش می دوید رساندم و پنج تا شکلات خرمایی تو کیسه پارچه ای اش انداختم ، گفتم به دوستان هم بده که بعید میدونم غنیمتش را با کسی قسمت کنه .
پسر بچه ها کیسه به دست و خنده کنان داد میزدند گرگشو و رد می شدند .
آیین دم دم سحری بوشهر را ندیدم ولی کربلا قبل سحر چیزی شبیه طبل می کوبیدند و داد میزدند و احتمالا میگفتند بیدار شوید!
خودم دو شب بیدار شدم و بد خواب شدم .
رمضان آنجا جشن و شور بیشتری داشت البته جنوبی ها هم رمضان قشنگی دارند.
برچسبها: کربلا, مراسم گرگشو