خیلی خسته و دلگیر بودم
روحم سنگین بود
چشم هام که بسته شد با هول از خواب پریدم
انگار از بلندی روی تخت خواب پرتاب شده بودم
بعد صدای ناله های پسری تو خواب بلند شد
هنوز بند دلش به بند دلم وصل است
سعی کردم آرامتر شوم
راحتتر خوابید!
برچسبها:
خودم,
پسری
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۲/۰۵ساعت
12 AM  توسط نگار
|