نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

اردیبهشت جان به خودت بیا

داستان از اینجا شروع شد

اومدم شیر آبیاری رو باز کنم

چشمم به لیموی سبز و درشت افتاد

دست بردم تاجداش کنم از شاخه 

خارهای درشت یه خراشیدگی روی انگشت اشاره ام حک کردند

از ترس مامان به روی خودم نیاوردم

حالا بعد چند روز همون خراش ناچیز زخم ملتهبی شده

چون نادیده گرفته شد که خودش کلی درس ادبی و عرفانی در شکم دارد😊

از خودم یادم رفت که چیکار کنم برای خوب شدنش

تو ذهنم خودم رو گذاشتم جای یه مریضی که همین زخم رو نشونم میده

بعد من بهش گفتم چرا زودتر بدادش نرسیدی

ضدعفونی اش نکردی

اونم هیچی نگفت

خوب حالا که عفونت کرده باید آنتی بیوتیک بخوری

 تا اینجای داستان تو ذهنم خوب پیش رفته

چون خودمم به این نتیجه رسیدم که باید سفالکسین بخورم

ولی از آنتی بیوتیک خوراکی بیزارم چون بعد کل سیستم گوارشم دست به سر میکنه 

همین رو به خودم گفتم

جوابم به مریض فرضی :

خود دانی! 😁

همینجای داستان بود که فهمیدم عجب برخورد نازی با مریض های واقعی دارم 🤗

امیدوارم حداقل دو روز بتونم جناب سفالکسین رو تحمل کنم

و اگرنه خود دانم:))

 


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۲/۰۹ساعت 1 PM  توسط نگار  |