برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب می ترسید
هفت ماهگی آقا جان تموم شد همون وقتیکه ما زمان و کار رو بی خیال شده بودیم در سفر قندهار!
برچسبها: خودم, پسری
تازه امروز اولین زرده تخم رو همراه عصرانه بهش دادم.
گل پسر دو روزه پرستار جدید داره.
قبلی خودش گرفتار بچه جدید شده بود و خوابهاش سنگینتر .
به هر حال هیچکس نمی دونه تغییر پرستار چقدر برای مادر سخته...
گذشت ...
هفت ماهه گل خانه ی ما شدی
امروز یاسی با خوشحالی از روت می پرید و بلند می خندیدی و سعی میکردی یاس رو در هنگام ردشدن بگیری.
داشتم فکر میکردم ما بدون تو چه جوری داشتیم زندگی رو ادامه میدادیم...
خدایا شکرت!
برچسبها: خودم, پسری