تقلا کرد تا آباژور رو بگیره
جلو نرفتم، یه حس قلبی بهم میگفت بلند میشه و می ایسته.
بلند شد و ایستاد.
از خوشحالی جیغ کشیدم و یاس رو صدا زدم.
خودشم با تشویق ما ذوق کرده بود و خوشحالی میکرد.
چه لحظه ای بود پر لذت!
برچسبها:
خودم,
پسری
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۶/۲۶ساعت
12 AM  توسط نگار
|