نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

شمر تعزیه نشست و وسط گودال گریست

اولین ظهر عاشورای پسری تو سالن ترانزیت فرودگاه مهرآباد گذشت. 

اینم از خاصیت داشتن بچه مدرسه ای می باشد.

گفت زنگ بزنم حمزه بیاد دنبالمون فرودگاه. 

گفتم نمی خواد،بذار بنده خدا مجلس عزاداریش رو بره.

تاکسی های فرودگاه راننده هاش عرب اهل تسنن هستن.

مثل ما که مراسم ندارن.

اتفاقا راننده تاکسی عرب بود.

اهل تسنن.

گفت من صبح نیومدم.ما روز عاشورا تاسوعا روزه میگیریم.

همسری گفت قبول باشه.

گفت از شما هم قبول باشه.

حسن و حسین سید اهل بهشت هستن.

خلاصه داستان این بود.

منظور رو نمی دونم!


برچسب‌ها: خودم, پسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۷/۰۹ساعت 7 PM  توسط نگار  |