برای ماه میخواندم، نظر میکرد پایین را
دختری حلزونش رو برد تاب بازی.
برچسبها: خودم, دختری
امروز تو پارک نزدیک مدرسه پیداش کرده.
به من گفت دوست داشتی حلزون باشی و راحت بری تو و بخوابی
گفتم آره ، کاش من حلزون تو بودم.
حلزون ها دو تا بودن.
یکی مال هیلا و یکی برای یاس.
یاسی کلاه کاغذی درست کرده بود و حلزونش رو گذاشته بود داخلش.
هیلا حلزونش رو با پا له کرده بود.
کاش اگه حلزون هم شدی به دست یه گل دختر مهربون پیدا شی!
برچسبها: خودم, دختری