ای خوش آن دم که پریشان به پریشان برسد
صبح ها خنک شده.
برچسبها: خودم, باغچه
مسیرم را کج کرده ام از سمت باغچه رد میشوم تا به ماشین برسم.
شکر خدا همه خوبن.
ملالی نیست جز نباریدن باران.
آلوئه وراها سبز شدن.
بعضی بچه هم آوردن و عیالوار شدن.
هنوز سوگلی حیاط لیمو جان هست.
بعدش چهار تا درخت توتم که منتظر قد کشیدنشان هستم.
با خودم فکر میکردم روزی میاد که توتهایم برای خودشان درخت پر برگ و سایه ای شوند.
بچه ها زیر سایه اشان بشینند و بازی کنند!
بعدها اگر به این خانه برگشتم حتما برای دیدن درختهای توتم خواهد بود.
برچسبها: خودم, باغچه