نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

هیچیم و هیچکس نخرد هیچ را به هیچ

از رفتن ما کسی جز مال الله ناراحت نشد.

روز آخری که روبروی داروخانه پارک کردم حواسش بود تا منو نبینه.

انگاری ازمون دلخور بود.

فقط پیرمرد صاحب سوپری قدیمی سلام و علیک کرد.

اون هم سیگار در دست،کمی آن طرفتر از بطری های بنزین مال الله.

بگذریم.

حالا کل کل بچه های داروخانه تو گروه بعد روز سخت و پرماجرا جابجایی و عکس های یادگاریشون جالبه.

به همسری گفتم خوب اینجا یه مدت بیشتری بمونیم.

یاد بازار قدیمی شهر افتادم و شهری که در آب  فرو رفته و حالا خیابانی ازش باقی مانده.

بعله...ما هم ماندگار نیستیم.

تازه آثار ما سست تر از پیشینیان شهر هست؛صاحبان گور دخمه ها...


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۹/۱۶ساعت 12 AM  توسط نگار  |