به قدر یک غزل با شاعرت سر میکنی یا نه؟
اول دو تا بادکنک آبی باد کرد و به بچه ها داد.
برچسبها: خودم, دختری, پسری, تولد
خواست دلشون رو به دست بیاره و مدام صداشون میزد.
کارش طول کشید.
با ما شام خورد.
تموم شد ساعت نزدیک ۱۲ شب بود.
خوب این اولین تولد گل پسری بود.
آقای روستا که بادکنک آرایی کرد اسمش رفت تو لیست اولین تولد.
خاطره های خوش اسم آدمهای خوش شانس رو تو لیست داره.
مثل راننده ای که وسایل سیسمونی یاس رو آورد.
اسم خانم معلم های یاسی و دخترهاشون هم که دیشب مهمان جشن تولد بچه ها بودن هم تو پوشه خاطرات خوش رفت.
از دیروز رعد و رگبار و تگرگ داریم.
تولد آذر ماهی جان با آذرخش آمد!
برچسبها: خودم, دختری, پسری, تولد