عالم بی خبری طرفه بهشتی بوده است
چشم بر هم زدنی
پراید نقره ای اول رفت سمت راست و بعد پیچید جلوی من وسط جاده
تا اینجای داستان یادمه که به چپ منحرف شد
من گفتم وای...نه!
صدای بلندی اومد و دیواری از خاک تو هوا بلند شد.
له شدن جلوی ماشین رو دیدم و با تمام قدرت گاز دادم تا برنگرده روی ماشین من.
نفس دوم که توی گلو بالا اومد از آینه جلو پشت سر رو دیدم.
ماشین بعدی از تونل رد شد و اصلا خبر دار نشد از واقعه.
ماشین پراید ناپدید شده بود.
جلوتر به پلیس زنگ زدم.
دستپاچه آدرسی دادم.
به مرد پشت خط گفتم فکر کنم سقوط کرده باشه.
تا شب تو فکر و غوغا بودم.
خبر از آشنایی گرفتیم.
به خیر گذشته بود.
خیر افسر راهنمایی رانندگی یعنی فوتی نداشته.
ژانر وحشتی رو پاس کردم:(
البته دیدن این مدل تصادف رو یکبار دیگه هم تجربه کرده بودم.
جاده کاشان دقیقا حدود بادرود.
اون دفعه هم جا خالی دادم:)
برچسبها: خودم