در حال دوست داشتن توام مثل پیچک بی دیوار
بیشتر به خاطر اصرار گل دختری،
برچسبها: خودم, دختری, پدر
امروز دسته جمعی رفتیم کلاس تیر و کمان همسری.
پسر جان نذاشت خیلی استفاده کنم ولی خوب بود.
دو سه تا تیر ناشیانه رو سیبل زدم.
یاس که بیشتر وقتش رو به بازی تو کانکس با دوستاش میگذرونه.
یه جورایی خودش رو صاحب اختیار کلاس می دونه و زیر بار حرف باباش نمیره.
احساسش رو درک میکنم.
یاس امروز من رو یاد خاطرات کودکیم انداخت.
وقتی به کارگاه نجاری بابا می رفتم.
به اتاق کوچکی که روی پشت بام بود با پله های چوبی باریک و یخچال کوچکش.
بیسکوییت های پذیرایی همیشگی اتاق استراحت بابا.
رادیوی روشن کارگاه...
پدر تمام رویای دختر است!
برچسبها: خودم, دختری, پدر