نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

دیگر تمام شد مرغ از قفس پرید

مهرآباد خلوت بود.

ساعت ۵.۵ صبح

یه لنگه کفش آقا رادین دیشب تو امامزاده صالح جا مونده بود.

تو اون شلوغی کالاسکه رو جمع و جور دنبال خودم می کشیدم تا به کسی نخوره.

راستش بی خیال افتادن کفش و بالش پسرک بودم.

سفره های کوچک افطار خانواده ها کنار هم مثل گذشته با صفا بود.

تجریش با طعم نمک نذری.

سفر خوبی بود؛ یا مهمان داشتیم یا مهمان بودیم.

 رمضان عزیز زودتر گذشت.


برچسب‌ها: خودم
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۳/۱۶ساعت 10 PM  توسط نگار  |