جز به یادش نکرده ام افطار
داستان واکسن ۱۸ ماهگی هم به خیر گذشت.
برچسبها: خودم, پسری
وقتی خانم بشکار رو تو اتاق واکسیناسیون دیدم انگار دنیا رو بهم دادن.
گل پسر جان دو تا تزریق داشت و یه قطره خوراکی.
وقتی اومدیم خونه و به یاس گفتم که اصلا گریه نکرده باورش نمی شد.
خوب اینم از اندک مزایای پسرداریه😎
با نمک ترین لحظه ی هجده ماهگیش؛
صحنه ی رقصیدنش روی پنجه پا بود، با دستای باز کنار زینب خاله😘
برچسبها: خودم, پسری