افسردگی یعنی که از هم بی خبر باشیم
تا رسیدیم به سرویس مدرسه دختر ایستاده دم در گفت عمو یکی دیگه هم اضافه شد.
برچسبها: خودم, دختری, مدرسه
منم پشت سرشون حرکت کردم ولی یک ربع چرخیدم تا جای پارک پیدا کنم.
شروع مدرسه همیشه شیرین بوده برامون...
شکر خدا دختری کلاس سومی شد.
من که خانه نشین شدم یحتمل تا هفتم مادر خدابیامرز پرستار پسری.
کاش روزگار برای مدتی روی روال عادی بیفته و ما یه مدت آسایشی داشته باشیم.
برچسبها: خودم, دختری, مدرسه