نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود

نرگس پشت در بود..

گفت خاله یاس نمیاد بریم بازی؟

گفتم نه خانم معلمشون اجازه نداده.

شکر خدا این فتوای خانم حیدری ما رو نجات داد‌.

امروز ظهر باز یاس کتابش رو جا گذاشته بود.

 دعواش کردم.

گریان به معلمش زنگ زدم؛ خوب...

خانم معلم روحیه داد بهم.

بچه ها متفاوتن.

یادم رفت بگم ظهر به یاس چی گفتم!

گفتم کاش به جای بچه سگ و گربه نگهداری میکردیم اینقدر حرص نمی خوردیم😎😸🙊


برچسب‌ها: خودم, دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۷/۱۷ساعت 8 PM  توسط نگار  |