نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

فقط یک لحظه فهمیدم که خیلی دوستت دارم

بعد لازانیا رفتیم پارمیدا رو برسونیم.

تو مسیر برگشت یهو دلم هوای خونه ی قبلیمون رو کرد.

یه بار تو خواب دیدمش.

پشت پنجره به داخل نگاه کردم و دیدم دیوارها سفید هست و کلی پرده توری سبک و زیبا.

گفتم آرومتر برو کنار پارکینگ تا درختای توتم رو ببینم.

هی...

همچین آدم دل باریکی هستم من😎

امروز با همسری جدی در مورد برگشت به ولایت صحبت کردم.

دیگه این نخل های عزیز باید بساطشون رو از وسط پیشونی قسمت ما جمع کنن خوووب!

همسری بعد از برگشت از مسیر خونه قبلی از فرصت سواستفاده کرد و گفت:

چند سال دیگه دلت میگیره و میگی یادش بخیر شهرک بودیم!

منم هنوز حرفش تموم نشده دلم گرفت!

یاد زیبا افتادم

آخرین هم اتاقی دانشجویی

گفت ساره چند سال دیگه پیش خودت خنده ات میگیره؛ یادت می افته و میگی واقعا من اهواز بودم...


برچسب‌ها: خودم, همسری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۰۷/۲۷ساعت 12 AM  توسط نگار  |