به چشم هایم آویخته ای!
فقط یک شیشه شیر استفاده شد.
برچسبها: خودم, پسری, تولد
دیشب اولین شب گل پسر دو ساله مان.
سینی فلاکس و شیر و شیشه رو جمع کردم و با یه دست تخت و لباس های روش رو مرتب کردم.
با پام دکمه دستگاه بخور رو خاموش کردم.
با آرنجم آروم در رو باز کردم و بستم تا پسری از خواب نپره.
و تا از پله ها پایین بیام با نصف دست آزاد تخت خودمان مرتب شد و لباس های یاس رفت سر جاش و برق حمام خاموش شد.
یه دستم سینی و یه دستم کوله باری لباس مثل آکروبات بازها پله ها را بی صدا پایین آمدم.
مگر صدای کنجشگکهای ناقلای اتاق یاس پسری را از خواب بپرانند.
بله تو دو ساله شدی.
من دو ساله دوبرابر مادری کردم.
باشد که عاقبت بخیریتان را ببینم🌹
قبل بیرون آمدن به زهرا خانم سپردم پدال زدن با سه چرخه جدیدت را یادت دهد😘
برچسبها: خودم, پسری, تولد