تو قدم به چشم من نِه، بنشین کنار جویی
خاله زهره گفت کارهای عجیبی که بچه ها انجام میدن رو پشت قابهایش یادداشت می کنه و تاریخ می زنه.
برچسبها: خودم, یاسی
به منم گفت همین کار را انجام بده.
راستش دیروز یاس واقعا کار عجیبی کرد.
بعد چهار ساعت بازی با دوستاش اومد و گفت مامان گشنمه نان گرم کن.
منم براش گذاشتم و شکلات صبحانه رو آورد.
آخرهاش بود و نشانی شکلات بعدی رو دادم.
بعدم رفت حمام و تو وان یه دل سیر حباب بازی کرد.
باز کنار دستش سه تا شکلات مدادی گذاشته بود.
میز رو جمع می کردم؛ دیدم دو تا شیشه شکلات صبحانه هم وزن هستن.
درشون رو باز کردم دیدم خالی هستن...و
وارفتم...یاسی چه جور ۴۰۰ گرم شکلات خورده بود😎😘😋😋
برچسبها: خودم, یاسی