نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

 زود آنچنان گذشت، كه تیر از كمان گذشت

ده دقیقه به ده مانده بود.

رادین هنوز سر میز صبحانه بود و من هم چای ام سرد نشده بود.

نگاه به پنجره کردم.

یاد خوابم افتادم؛ آقای اعتماد نیامده بود و ما هم یادمان رفت که بهش بگیم.

گفتم کاش مثل خوابم نیاد...سر ساعت ده اومد از پنجره قبل اینکه زنگ را بزند دیدمش!

فقط یک ساعتی ریاضی کار کرد و رفت.

تمام مینی کوکی های ظرف رو با آب و چای خورده بود😜


برچسب‌ها: خودم, دختری
+ نوشته شده در  ۱۳۹۷/۱۰/۲۸ساعت 6 PM  توسط نگار  |