ابرى كه در بيابان بر تشنه اى ببارد
گوشی ام فقط دستم بود.
برچسبها: خودم, مادر
سه مرحله خواهش و التماس و آخر گرو گذاشتن گوشی تو گیت تا به مامان برسم.
سه تا پرواز کیش ایر پشت سر هم بود و ترسیدم سردرگم بشه.
وقتی پیداش کردم پالتو به دست و با حوصله مشغول انتخاب صدف و ماهی بادکنکی بود.
بله مامان دنیا رو پیر کرده...هشت تا بچه بزرگ کرده هر چند آرام راه میره ولی دست و پاش از ما بیشتره.
موقع سوار شدن به اتوبوس خانم مهربانی کمکش کرد و جالب اینکه صندلی اش هم ردیف مامان بود.
خیالم راحت شد و رفتم.
امسال هم بهمن عزیز با مادر آمد🌹
برچسبها: خودم, مادر