هنوز نرسیده زنگ زدند، یاسی بغض کرده بود و رادین مشغول شیطنت.
ماشین جدیدش را نشونم داد.
گفتند ساعت سه میایم ملاقات.
خواستم بهانه کنم نیان ،گفت فکر کردی میتونی از دست ما راحت باشی😎
برچسبها:
خودم,
خرداد
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۳/۱۷ساعت
11 AM  توسط نگار
|