چه بمونم چه نمونم از خودم خاطره ساختم
یکی از آرزوهای بزرگ این روزهام بردن مامان به مسافرت بود که بهش خوش بگذره.
خوب الهی شکر... الحمدلله بردیمش آهوان فکر کنم بهش خوش گذشت مخصوصا از بخش جواهرده و خرید پالتو خزش:))
بنویسم که به یاد بماند از ویلچیر داغون هتل که مقداری از گناهان منو با خودش شست و برد بخصوص بخش بردن به پلاژ ساحلی که مثل چی تو شن گیر کردیم!
پروژه بستن برست کمر هم بماند که البته استاد شدیم.
الهی شکر
خدا بازم فرصت خدمت به مادر و پدر را بهمون بده❤️
برچسبها: خودم, مادر