نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

آبان خان

فکر کنم به درخت تنومند گل کاغذی حیاط رعد زد...

دقیقا صدای انفجار از حیاط اومد؛هنری جان به کنج قفس چسبیده بود و گوش هایش رو جمع کرده بود و فنچولی هم جیک نمی زد.

باران و تگرگ و رعد و برق.

تقریباً از همه در و پنجره های خانه به آسمان پر نور و وحشت نگاه کردم و تهش گفتم ای خدا یعنی میشه این بارون غصه های ما رو هم بشوره ببره!


برچسب‌ها: باران
+ نوشته شده در  ۱۴۰۲/۰۸/۰۵ساعت 12 AM  توسط نگار  |