نگار یارا

حوصله ام بکشد اینجا را هم گردگیری میکنم🌿🌿

مرغ زیرک چون به دام افتاد تحمل بایدش

دخترک شیطون داروخانه ما

مبینا...داشت ادای استاد و خودش رو در می آورد.

می گفت: استاد روانشناسیمون تو مردمک چشممون زل میزنه و شخصیت شناسی میکنه.

چشمهایش برق میزد و شیطنت ازش می‌بارید.

تو دلم گفتم خدای مهربون تو رو برای این روزهای من فرستاده.

گفت: استاد بهم گفت تو معلم نمیشی ولی مشاور خوبی میشی!

به صورتش که نگاه کردم یاد فالگیرها افتادم...

گفتم خوب خانم مشاور حالا به چشم های من زل بزن و شخصیت شناسی کن!

گفت خانم دکتر شما ....خیلی مهربونی...البته گاهی از مهربونیت سواستفاده میکنند...و اینکه درون گرایی و ولی ارتباط هم برقرار می کنی...

گیس بریده دست هایش هم تاب میداد و تعریف میکرد و تا تشنه ام کرد مریض اومد...

دیگه از ادامه داستانش نپرسیدم...همین که جیک جیکی می‌کنه و فضای مرده این روزها رو عوض میکنه شکر خدا!


برچسب‌ها: خودم, مبینا
+ نوشته شده در  ۱۴۰۲/۰۹/۰۹ساعت 2 PM  توسط نگار  |