قطار برقی
خوب سالها من از اردیبهشت جان می نوشتم...
گذشت آن سال ها ...
بعد از خزان زیبا فقط به فکر آمدن تو ام دی ماه من!
سرد و زیبا...
دی ماهم...تو فصل رفت و آمد هستی برایم!
۲۳ام من آمدم...۲۴ ام نیره آمد و رفت...
۲۵ ام حاج اصغر نیامد ولی رفت!
قطار برفی زیبایم...!
دی ماهم...اگر بدانی چقدر دوست دارم وقتی بین برفها سوت میکشی و می گذری لحظه ای کوتاه بایستی و جانم را مسافرت کنی!
برچسبها: خودم, اجل