سخت میگذرد...میگذرد
خب عزیزم چشم..
رفتم کنار آینه و لبخندی به خودم زدم ...
به خودم نه به تی شرت قرمزی که برام گرفتی
به بند مشکی حرزی که از مطهره گرفتم...
نگاهی به صورتم کردم و دستی به موهام کشیدم و مرتبشان کردم.
این بار که به خودم تو آینه نگاه کردم ...
ببخشید گریه ام گرفت...خب من ظاهرم رو حفظ کردم ولی کوه که نیستم ...
رو از آینه برگرداندم و با دست هوا رو به چشمان سرخ شده ام هدایت کردم.
امروز هم میگذره...خوبی سختی های این دنیا این هست که با گذشت زمان تحملش راحتتر میشه.
و ان مع العسر یسری
برچسبها: خودم